آبجی یا داداشی
نازنینم سلام
امروز که دارم برات این خطوط رو به یادگار میذارم . نی نی دوممون سه ماهگیشو تو دل مامانی میگذرونه . نی نی که با خبر بودنش کلی ذوق زده ات کرد . سه ماهه دومین نی نی تو وجود مامانی هست و شما هر روز بی صبرانه منتظر از من سوال میکنی که کی نی نی به دنیا میاد . گهگاهی دوست داری نی نی دختر باشه و گاهی هم میگی پسر باشه . حتی اونقدر دوستش داری که حاضری اسباب بازیاتو باهاش تقسیم کنی .
دیروز با یه ذوقی از آینده می گفتی که میخوای نی نی رو ببری تو اتاقت و باهاش بازی کنی . به همه هم گفتی که مامانم تو دلش نی نی داره . چند روز پیش با همکارای بابا رفتی اردو و اونجا برای من و نی نی گل چیدی و وقتی ازت پرسیدن گلها واسه کیه گفتی یکی برا مامانم یکی هم برا نی نیمون و اینجوری همه فهمیدن که خبریه و از بابایی شیرینی گرفتن . با وجود تو همه فهمیدن که ما نی نی داریم . خلاصه اینقدر ذوق داری که نگو .
صبحها مث پسرای گل میری مهد کودک و ظهر میای و خیلی دقیق برام از اتفاقات داخل مهد میگی . خداروشکر مهدتو دوس داری و باهاش کنار میای و من از این بابت خیالم راحته .
ماشاالله اینقدر زرنگ و شیطونی که نگو . بعدازظهرها با بابایی طبق یه قرار همیشگی میرین دوچرخه سواری و پارک و گشت و گذار و کلی کیف میکنی . و کلی ذوق داری که بابایی داره تعطیل میشه و همیشه باتویه .
عزیز دوست داشتنی من یه دنیا دوستت دارم . عاشقتم


آبجی یا داداشی 
